تبلیغات
افغانستان وطنم - مطالب ابر نقشه ولایت های افغانستان
به نظر شما رئیس جمهور یعدی افغانستان کی میشود؟










» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :



سلام دوستان ، این سری دوم نقشه های افغانستان هست که میگذارم برای دانلود ، این پست شامل نقشه ها ولایت های غزنی ، غور ، هلمند ، هرات ، جوزجان و کابل هست.


برای دانلود نقشه ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب

:: مرتبط با: کامپیوتر ,
:: برچسب‌ها: نقشه , افغانستان , نقشه ولایت های افغانستان , غور , غزنی , کابل , قندهار , هلمند , جوزجان , هرات , نقشه ولایت غور , نقشه ولایت غرنی , نقشه ولایت کابل , نقشه ولایت قندهار , نقشه ولایت هلمند , نقشه ولایت جوزجان , نقشه ولایت هرات , با امکان زوم , نمایش رودهای افغانستان , افغانستان وطنم , همه چیز درباره افغانستان , اطلاعاتی درباره افغانستان , afqani.mihanblog.com ,
ن : محمد رحمانی
ت : شنبه 1 مرداد 1390
سلام دوستان در این پست میخواهم که نقشه ولایتهای افغانستان را بگذارم در هر پست نقشه هفت ولایت را قرار میدهیم در صورتی که رمزی را درخواست کرد رمز www.afqani.mihanblog.com میباشد و توجه داشته باشید که نقشه ها به صورت PDF هستند.

در این پست نقشه های ولایت های بدخشان ، بادغیس ، بغلان ، بلخ ، بامیان ، فراه و فاریاب را در اختیارتان قرار داده ام.

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب

:: مرتبط با: کامپیوتر ,
:: برچسب‌ها: نقشه , افغانستان , ولایت , های , کشور , بامیان , فراه , فاریاب , بلخ , دانلود , بادغیس , بدخشان , نقشه ولایت های افغانستان , با امکان زوم , نمایش رودهای افغانستان , افغانستان وطنم , همه چیز درباره افغانستان , اطلاعاتی درباره افغانستان , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت بامیان , نقشه ولایت فراه , نقشه ولایت فاریاب , نقشه ولایت بلخ , نقشه ولایت بادغیس , نقشه ولایت بدخشان ,
ن : محمد رحمانی
ت : شنبه 1 مرداد 1390

مرکز: غزنی

جمعیت: ۱٬۰۸۰,۸۴۳

مساحت: ۲۳,۳۷۸

زبان مردم: فارسی دری، پشتو، گویش هزارگی

ولسوالی ها: آب‌بند، اَجرستان، اَندَر، بهرام شهید، جاغوری، عُمری، ده‌یک، رشیدان، زنه‌خان، غزنی، قره‌باغ، گیرو، گیلان، مالستان، مُقُر، ناوَر، ناوه، واغَز، ولی‌محمد شهید خوگیانی


:::اطلاعات عمومی:::

غزنی یکی از سی و چهار ولایت در شرق افغانستان است. این ولایت از شرق با و شمال شرقی با ولایت های پکتیکا, لوگر و وردک؛ از شمال و شمال غربی با ولایت های کابل و بامیان و از طرف غرب و جنوب با ولایت های ارزگان, و زابل همسایه است. این ولایت از لحاظ مدیریت اداری به شانزده ولسوالی)شهرستان ( شده است. از لحاظ ساختار جمعیت غزنی را می توان یک ولایت چند قومی خواند، چون این ولایت داری ترکیب متعادلی از تمام اقوام افغانستان می باشد : پشتون، هزاره، تاجیک و دیگر اقلیت های همچون ازبک، قزل باش و هندو در ولایت ساکن هستند.


:::تاریخچه:::

غزنین ولایتی مشهور در زابلستان و پایتخت غزنویان بودکه در جنوب غرب پایتخت بین شاهراه عمومی کابل قندهار در حدود ۱۴۵ کیلومتری کابل پایتخت قرار دارد. غزنی یکی از مهمترین مراکز دین بودا در منطقه آسیای مرکزی در قرن هفتم میلادی بوده‌است. باستان شناسان در خاک برداری‌های خود در غزنی آثاری زیادی را نشان دهنده رسوم آداب بودایی و هندو است کشف کرده‌اند. فوندکیستان و تپه سردار دو مکان‌های مهمی بجاه مانده از این دوره هستند که نماینگر فرهنگ‌ها و دین‌های است که از هندوستان به این به سرزمین آورده شده بودند.


:::جمعیت:::

اقوام این ولایت را پشتون‌ها و پارسی زبانان شامل تاجیک‌ها و هزاره‌ها تشکیل می‌دهند.همچنین عده‌ای از ازبک‌ها نیز در این ولایت ساکن هستند.


:::منابع طعبیی:::

بر طبق آخرین برآورد‌های زمین شناسان افغان و خارجی، غزنی یکی از ثروتمند ترین مناطق معادن لیتیوم در جهان می‌باشد. طلا و مس نیز قبلا در زرکشان غزنی یافت شده بود. ارزش این معادن به مقداری ۳۰ میلیارد دلار تخمین زده شده ‌است. معادن کشف شده در غزنی تقریبا ۳۰ درصد از کل معادن‌های لیتیوم, طلا و مس افغانستان را تشکیل می‌دهد.


:::شهر غزنین:::

شهر غزنین یا غزنی ( صحیح کلمه همان غزنین به نون آخر است و غزنه یا غزنی تلفظ عامه می‌باشد) مرکز ولایت غزنی و از شهرهای مرکزی افغانستان است.

ساکنان شهر غزنین را «غزنوی» و در گویش عامه «غزنیچی» می‌نامند. موقعیت جغرافیایی این شهر در ارتفاع ۲۲۱۹ متری از سطح دریا است و در سراشیبی ارتفاعات سفیدکوه که به سوی جنوب امتداد می‌یابد، قراردارد و بین جادهٔ قندهار-کابل واقع شده‌است.

در اطراف غزنین آرامگاه‌های چند تن از شعرا و دانشمندان نظیر مقبرهٔ ابوریحان بیرونی واقع شده است. خرابه‌های غزنهٔ قدیم، یعنی پایتخت سلسله غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنج‌هزار متری از آن قرار دارد.

غزنین همچنین به داشتن مناره‌های ستاره شکلی از قرن دوازدهم میلادی مشهور است. این مناره‌ها باقیماندهٔ مسجد بهرامشاه هستند. اطراف این مناره‌ها با طرحهای هندسی تزیین داده شده‌اند. قسمت گنبد آنها خراب شده‌است.

ترکیب جمعیتی غزنین به این صورت است که شامل ۵۰٪ تاجیک ٬ ۲۵٪ پشتون ٬ ۲۰٪ هزاره و ۵٪ هندو می‏باشد

غزنه در قدیم مرکز زابلستان و شهری بزرگ و ولایت وسیعی در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به حساب می آمده است. این شهر هزار باب مدرسه داشته‌است، و دانشمندان بسیاری مانند حکیم سنایی غزنوی از غزنین برخاسته‌اند.

غزنی پایتخت غزنویان بود، و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و وسعت آن کوشید.

در جنگهایی که میان افغانها و انگلستان در سالهای ۱۸۳۸ - ۱۸۴۲ م. واقع شد، غزنین به تصرف انگلیس‌ها درآمده بود.


:::آثار باستانی و تاریخی غزنی:::

از مکانهای دیدنی شهر غزنین می توان به مکانهای زیر اشاره کرد.

•ارگ غزنین 

•مناره‌های غزنین 

•قصر سلطان مسعود غزنوی 

•مقبرهٔ سبکتگین٬ بنیان‌گذار دودمان غزنوی 

•مقبرهٔ سلطان محمود غزنوی 

•مقبرهٔ سنایی غزنوی 

•تپه سردار 


مکانهای دیدنی دورهٔ غزنوی:

•باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبرهٔ سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است. 

•باغ صدهزار یا باغ صدهزاره 

•باغ محمودی: باغی که در زمان سلاطین غزنوی محل نشاط و شراب آنان بوده‌است. 

•باغ هزاردرخت: باغی ساختهٔ سلطان محمود. 


حکیم سنایی در حدیقة‌الحقیقه غزنی را این‌گونه وصف کرده است:


عرصه مملکت چو بهشت

مشک آذفر سرشته با گل و خشت

خاک مملکت شده کافور

چشم بد باد از این حوالی دور

گر ببینی تو مملکت غزنین

باز نشناسی از بهشت برین


:::ریشه نام:::

بر طبق آخرین برآورد‌های زمین شناسان افغان و خارجی، غزنی یکی از ثروتمند ترین مناطق معادن لیتیوم در جهان می‌باشد. طلا و مس نیز قبلا در زرکشان غزنی یافت شده بود. ارزش این معادن به مقداری ۳۰ میلیارد دلار تخمین زده شده ‌است. معادن کشف شده در غزنی تقریبا ۳۰ درصد از کل معادن‌های لیتیوم, طلا و مس افغانستان را تشکیل می‌دهد.


*برای دانلود نقشه ولایت غزنی به ادامه مطلب بروید*



ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت غزنی , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت غزنی ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: قندهار

جمعیت: ۹۹۰,۱۰۰

مساحت: ۴۷,۶۷۶

زبان مردم: پشتو، فارسی دری

ولسوالی ها: ارغستان، ارغنداب، پَنجوائی، خاکریز، دامان، ریگستان، ژِرَی، سپین‌بولدَک، شاه‌ولی‌کوت، شورابَک، غورَک، قندهار، میانَشین، مَیوَند، نیِش


:::اطلاعات عمومی:::

قَندَهار (پشتو: کندهار Kandahar) مرکز استان قندهار شهری است در جنوب افغانستان که سومین شهر پر جمعیت افغانستان است. طبق سرشماری رسمی سال ۲۰۰۶ میلادی حدود ۴۶۸،۲۰۰ نفر جمعیت داشته‌است. قندهار بین رودهای ترنک و ارغنداب واقع شده‌است.

قندهار به شکل یک مربع مستطیل است و چون طبق نقشه ساخته شده بسیار منظم است شهر به چند محله تقسیم شده و هر محله متعلق به یک یا چند قوم و قبیله‌است و اکثر اهالی آن را افغانان (عمدتاً درانی) تشکیل می‌دهند. در اطراف قندهار باغ‌های میوه تاکستان‌ها و زیارتگاه‌های بسیاری است .فرودگاه بین‌المللی قندهار در ۱۶ کیلومتری جنوب خاوری این شهر قرار دارد.

پس از فتح خراسان توسط مسلمانان قندهار جزئی از خراسان بزرگ محسوب می‌شد.در پی حمله مغول به سلطنت خوارزمشاه این شهر ویران گردید و بار دیگر در پایان قرن هشتم هجری تو امیر تیمور گورکانی قندهار تخریب شد.در اوایل سدهٔ شانزدهم میلادی مغولان هند قندهار را گرفتند.


:::تاریخچه:::

برخی برآنند که شهر باستانی قندهار را لهراسپ شاه معروف ساخته‌است. در دوره‌های ماد و هخامنشیان٬ آراخوزیا (رُخَج) سرزمینی در اطراف رودخانهٔ ارغنداب بوده و یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان بشمار می‌رفت. در سنگ‌نبشته بیستون داریوش بزرگ، آراخوزیا در فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان آمده‌است.

در سال ۳۲۹ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی پا به سرزمین هندوکش که تاریخ‌نویسان یونانی آن را پارپامیز گفته‌اند نهاد. اسکندر هرات را تصرف و پس از سپری نمودن زمستان در سیستان، وارد ناحیه‌ای شد که به نامش اسکندریه (قندهار امروزی) نامیده شد.

در ۳۰۵ ق. م. موریاها بر پاراپامیز (گنداره یا گندهارا)، آراخوزیا و گدروزی (گدروزیا - بلوچستان) تسلط یافتند. در این دوران دین بودایی توسط آشوکا به این سرزمین وارد شد.

پس از اسلام، قندهار جزئی از خراسان بزرگ محسوب می‌شد. دوبار شهر به طور کامل ویران گردید، اول بار به دست مغول و بار دیگر در پایان قرن هشتم هجری به دستور امیر تیمور گورکانی.

در اوایل سدهٔ شانزدهم میلادی مغولان هند قندهار را گرفتند. طی دوصد سالی که مغولان حکومت هند را در دست داشتند، شهرهای مرزی خراسان از سه سو مورد کمکش و محل منازعه بودند: مغولها از یک سو، صفویان از سمت غرب، و ترکان ازبک از سمت شمال. کابل، هرات و قندهار بارها میان این مدعیان متخاصم دست به دست شدند. در این دوران خوشحال خان ختک شاعر جنگجوی مشهور پشتون بر علیه سلطهٔ بابری‌ها قیام کرد. دولت صفوی که در جنوب و غرب خراسان با تبعیض مذهبی و بیداد حکومت می‌کرد در برابر مخالفت و قیام‌ها از پا در آمد. در ابتدا میرویس‌خان هوتک از قبیلهٔ غلجایی پشتون به تسلط گرگین‌خان حاکم گرجی الاصل صفوی در ۱۷۰۹ میلادی در قندهار پایان داد و دولت مستقل هوتکی را تأسیس کرد. حکومت غلجایی قندهار در ۱۷۳۸ میلادی توسط نادر افشار پایان داده شد. نادر افشار سرانجام خود بخاطر تندخویی اش در ۱۷۴۷ میلادی در قوچان توسط افسران قزلباش لشکر خود به قتل رسید. پس از این حادثه، احمدشاه ابدالی که یکی از سران قبیله پشتونهای ابدالی، افسر گارد محافظ نادرشاه و معاون قشون افغان بود، با نیروی شش هزار نفری خود به سوی قندهار رهسپار شد و لویه جرگه را در مزار شیر سرخ قندهار برای انتخاب یک رهبر ملی از میان خود افغان‌ها تشکیل داد و سرانجام بعد از نه روز گفت و شنید، به عنوان پادشاه خراسان تعیین گردید. وی در ۱۷۵۳ یا ۱۷۵۴ شهر کنونی را ساخت و آن را احمد شاهی نام نهاد و «اشرف البلاد» لقب داد. در دفاتر رسمی هنوز هم به همین لقب یا «دارالقرار» یاد می‌شود. تیمورشاه بعداً پایتخت خراسان را از شهر قندهار به کابل انتقال داد.


:::تپه مندی گک:::

این تپه را می‌توان با حوزه تمدنی ارغنداب ارتباط داد که در شمال این منطقه و در ۵۰ کیلو متری شهر فعلی قندهار واقع است و به صورت دقیق تر در دره موازی مجرای ارغنداب با فاصله ۲۰ میلی جاده قندهار –گرشک و اگر از طرف ولسوالی (فرمانداری) خاکریز برگردیم حدود هشت کیلومتر به طرف ارغنداب در سمت راست جاده قرار گرفته‌است.

امروزه اراضی زراعتی در این محدوده کمتر است اما احتمال ا در ازمنه گذشته این ناحیه توسط شعبه‌هایی از رود ارغنداب سیراب می‌شده و آبادی‌هایی در آن وجود داشته‌است.

در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) موسیو کزال، باستان‌شناس و متخصص قبل تاریخ فرانسوی، با انجام یازده مرحله حفریاتی پانزده طبقه آبادی دوره‌های مختلف را یکی پس از دیگری کشف کرد. ۳۱ متر ارتفاع تپه مذکور از تراکم آبادی‌هایی پانزده گانه‌ای صورت گرفته‌است که در طی سه هزار سال قبل از میلاد بر روی هم آباد شده‌است. تحقیقات انجام شده باستان شناسان روی آثار بدست آمده حکایت از آثار عصر مفرغ (برنز) می‌کند.

شاه نعمت‌الله کاظمی که از تحصیلکردگان قندهار بوده و روزگاری به حیث معاون پروژه هیلمند ایفای وظیفه می‌کرد می‌گوید که شاهد کاوش‌های گروه فرانسوی در مندی گک بوده و ظروف وسفال‌ها و ابزارهای مکشوفه در این تپه، مشابه به آثار کشف شده در حیدر آباد و سند پاکستان می‌باشد. وی همچنین موفق شده‌است در طی ماموریت‌های خویش در منطقه، آثار شبیه به به مندی گک را بالاتر از مسیر زیارت شاه‌مقصود قندهار در نواحی نزدیک رودخانه هیلمند کشف کند و بدین ترتیب می‌توان حدس زد در طول این مسیر، رفت و آمدهایی جریان داشته و قافله‌ها و کاروانهایی عبور و مرور کرده‌اند و نیز به احتمال زیاد مسیر مهاجرت دسته‌های آریایی به طرف غرب و ایران امروزی از همین ناحیه صورت گرفته‌است.


:::مردم‌شناسی:::

جمعیت این شهر حدود ۴۶۸٬۲۰۰ نفر است. پشتون‌ها با ۷۰٪ اکثریت جمعیت این شهر را شامل می‌شوند.تاجیک‌ها با ۲۰٪ دومین گروه قومی این شهر هستند.هزاره‌ها، ازبک‌ها و بلوچ‌ها از دیگر اقلیت‌های قومی این شهر هستند.


:::مشاهیر:::

نور جهان همسر جهانگیرشاه

میرویس خان هوتک

محمود هوتکی

اشرف افغان

احمدشاه درانی

محمد ظاهر شاه

عبدالحی حبیبی

گل آغا شیرزی

حامد کرزی


:::ریشه نام:::

1. برگرفته از نام گندهارا، نام سرزمین و دولتی در روزگار باستان که شامل حوزۀ جنوبی رود کابل می‌شده. به باور هنری والتر بیلیو (Bellew)، نویسندۀ بریتانوی، این سرزمین شامل تمامی ولایت امروزی قندهار می‌شده که در پی یورش هفتالیان در سدۀ پنجم میلادی گسترش پیدا کرده بود.

۲. فرضیه دیگر، که حتی شامل کاربردهای قدیمیتر این نام می‌شود، آن را برگرفته از نام فرضی یونانی شهر Gondophareia/گُندُفاریا، برگرفته از نام گُندُفَر، فرمانروای پارتیِ هند می‌داند، که سکه‌هایش در قندهار پیدا شده‌اند.

۳. برخی نام قندهار را برگرفته از بخش اول نام Condigramma/کُندی‌گراما می‌دانند. (بخش دوم، گراما، به زبان سانسکریت به‌معنای 'روستا' است.)

۴. برخی نیز این نام را برگرفته از منطقه‌ای در رُخَج بنام Gandutava/گَندوتاوا می‌دانند؛ که در سنگ‌نوشته بیستون از نبردی در آن منطقه بین ساتراپ هخامنشی آنجا و شورشیان علیه داریوش بزرگ یاد شده‌است.


نام‌های تاریخی: سرزمین قندهار = هَرَووَتیش/اَراخوزیا/رُخَج؛ شهر قندهار = تِگین‌آباد:

-در منابع پیش از اسلام، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی از نام Harauvatiš/هَرَووَتیش (یونانی باستان: Ἀραχωσία/اَراخوزیا یا Ἀραχῶται/اَراخوتای) یاد شده که سرزمینی در پیرامون قندهار امروزی بوده و یکی از ساتراپی‌های شرقی هخامنشیان شمرده می‌شده. در منابع اسلامی، بویژه تا پیش از حملۀ مغول از نام قندهار بجز در معدودی منابع جغرافیایی به زبان عربی (همچون ابن خردادبه، ص. ۵۶، ۶۸؛ یعقوبی، در البُلدان، صص. ۲۸۱، ۲۸۷ و ۲۸۹؛ ابن رُسته، ص. ۹۰؛ مسعودی، در التنبیه، ص. ۴۳؛ مقدسی، ص. ۶۰) اشارات مکرری نشده، و در این منابع نام قندهار به دو سرزمین متفاوت اشاره دارد: یکی قندهار در سِند، یا همان قندهار امروزی، و دیگری قندهار در هند، که به‌گفتۀ یوزف مارکوارت می‌تواند همان سرزمین باستانی گندهارا، در شمال‌غربی هند باشد.

در منابع اسلامی نام رُخَج (یا رُخُد، یا همان اَراخوزیا در منابع یونانی/رومی) است که برای سرزمین پیرامون قندهار امروزی استفاده می‌شده. کلاوس فیشر بر این باور است که نام قندهار در منابع بین سده‌های دهم و دوازدهم میلادی تقریبا ناپدید شده، و در آن دوره پَنجوائی، مرکز اداری، و تِگین‌آباد دو شهر عمده در رُخَج بودند. ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس روسی احتمال همخوانی تگین‌آباد با قندهار تاریخی (حدودالعالم، مینورسکی، ص. ۳۴۵) را بعید نمی‌داند. احتمال اینکه نام تگین‌آباد برگرفته از نام سبکتگین، نخستین فرمانروای غزنوی، که آن منطقه را در سال ۸۹۰ میلادی فتح کرده، باشد رد شده، چون اشارۀ استخری به تگین‌آباد پیش از ظهور سبگتگین بوده. ریشۀ احتمالی دیگر برای نام تگین‌آباد نام قراتگین، فرمانده سامانی است که بر امیر نصر سامانی شورید و در سال ۹۳۰ میلادی به بُست گریخت. هِلمز هم برگرفتن نام تگین‌آباد از نام دودمان تُرک‌شاه را محتمل می‌داند که از اواسط سدۀ هفتم تا اواسط سدۀ نهم میلادی بر کابل و گندهارا فرمان می‌راندند.


نام‌های تاریخی گندهارا:

-به زبان سانسکریت: گندهاری، در عبارت Gandhārīnām avikā (به‌معنای 'میش گندهاری‌ها') در ریگ‌ودا؛

-به زبان پارسی باستان: گنداره، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی؛

-به زبان عیلامی: کن‌ده‌ره.

نام‌های تاریخی اَراخوزیا:

-به سانسکریت ودایی: Sárasvatī-/سَرَسوَتی (برگرفته از سَرَس-، به‌معنای 'دریاچه' است)، یکی از هفت رودی (سَپته‌سندو) که در ریگ‌ودا اشاره شده و همان رود ارغنداب، شاخه‌ای از رود بزرگ هِلمَند است؛

-به اوستایی: Haraxᵛaitī-/هَرَخوَیتی، آنطور که در فرگرد یکم وندیداد از اوستا آمده؛

-به پارسی باستان: Harauvatiš/هَرَووَتیش، آنطور که در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی آمده؛

-به یونانی باستان: Ἀραχωσία/اَراخوزیا یا Ἀραχῶται/اَراخوتای؛

-پس از یورش اسکندر مقدونی: Alexandria in Arachosia/اسکندریه اَراخوزیا یا Alexandropolis/اسکندرشهر؛

-به لاتین: Arachosia/اَرَکُسیا؛

-در منابع اسلامی: رُخَج یا رُخُد.


*برای دانلود نقشه ولایت قندهار به ادامه مطلب بروید*



ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت قندهار , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت قندهار ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: میمنه

جمعیت: ۸۳۳,۷۲۴

مساحت: ۲۱,۱۴۶

زبان مردم: فارسی دری، ازبکی، ترکمنی

ولسوالی ها: اَلمار، اَندخوی، بُلچراغ، پشتون‌کوت، خان چارباغ، دولت‌آباد، خواجه سبزپوش ولی، شیرین‌تَگاب، قَرغان، قَرَم‌قُل، قیصار، کوهستان، گَرزیوان، میمنه


:::اطلاعات عمومی:::

ولایت فاریاب یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. در قسمت شمال غرب کشور واقع و مرکز آن شهر میمنه میباشد. میمنه در ارتفاع 877 متری از سطح دریا قرار گرفته است. 

قسمت عمده این سرزمین از تبه های خاکی و کوه ها و جنگل ها تشکیل شده است .موقعیت جغرافیایی و عوامل طبیعی این ولایت سبب شده تا به حیث کانون علم و فرهنگ شناخته شود دریا های آن عبارت از دریای میمنه ، قیصار و شرین تگاب است. باید گفت ذخایر گوگرد و نمک و موسسات تیل کشی ، موسسه پنبه و شرکت برق دیزلی را هم در این ولایت میتوان یافت.ولسوالی های آن عبارت است از: اندخوی ، پلچراغ ، قیصار ، شرین تگاب ، دولت آباد ، درزاب وپشتونکوت میباشد.

از محل‌های این شهر می‌توان به چارسماور اشاره کرد. و از بزرگان آن می‌توان ظهیرالدین فاریابی شاعر و غلام‌محمد میمنگی نقاش را نام برد.

در سال ۱۳۸۵ پروژه برق فاریاب به کمک مالی جمهوری هند به راه افتاد و اکنون ۴۵ هزار تن از ساکنان شهر میمنه از آن بهره می‌گیرند. برق این پروژه از کشور ترکمنستان تامین می شود.

شهر میمنه یک باند خاکی برای فرود هواپیما نیز دارد. گروه بازسازی نروژی از سوی ایساف در میمنه مستقر است.


:::جمعیت:::

جمعیت این ولایت تقریباً ۸۳۳٬۷۲۴ نفر در سال ۲۰۰۹ بوده است که از این تعداد ۵۳٫۳٪ ازبک و ۲۷٪ تاجیک و ۱۳٪ پشتون هستند.


:::ریشه نام:::

- فاریاب در قدیم نام شهری در استان گوزگان (جوزجان امروزی)، در ۱۶ کیلومتری شرق آبِ قیصر در محلی بنام خیرآباد (که بقایای سکونت انسان و دژی در آن بجای مانده) بوده که امروزه نام ولایتی است در شمال افغانستان.


*برای دانلود نقشه ولایت فاریاب به ادامه مطلب بروید*




ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت فاریاب , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت فاریاب ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: فراه

جمعیت: ۴۹۳,۰۰۷

مساحت: ۴۷,۷۸۶

زبان مردم: فارسی دری، پشتو، بلوچی

ولسوالی ها: اناردره، بالابلوک، بَکواه، پرچمن، پُشت‌رود، خاک سفید، شیب‌کوه، فراه، قلعهٔ کاه، گلستان، لاش و جُوَین


:::اطلاعات عمومی:::

ولایت فَراه نام ولایتی است در غرب افغانستان در مرز ایران. ولایت فراه از جانب شمال با ولایات غور و هرات و از جنوب با ولایت نیمروز و از طرف غرب با خط سرحدی محاط است و در جنوب شرقی آن ولایت هلمند افتاده است.

مرکز ولایت فراه به نام شهر فراه در جنوب فراه رود در دامنه کوهی به نام تکه موقعیت دارد.  فراه در اعصار گذشته در حوزهء ساکستانا (سیستان) گاهی مرکز و زمانی جزء حوزهء سیستان بوده از حیث تمدن و نفوس  از بلاد معروف و معمور شناخته میشد. شهر قدیم فراه تقریبآ به فاصله سه کیلو متر در جناح چپ فراه رود بر فراز تپه در دامنه شمالی کوه تکه با طرز ویژه یی آباد شده که از ابهت و عظمت گذشته آن دیوار های مخروبه و خندقهای عریض و عمیق اطراف آن گواهی میدهد، در فراه سردابه ها و حوضهای پخته یی وجود دارد که قدامت آن را با مدنیت کهن آن برابر میگویند.

در ده کیلومتری مرکز فراه بر فراز کوه بچه یی خرابهء قلعه یی بنام کافر قلعه موجود است و دربین آ« بر فراز همان کوه چاه عجیبی در دل سنگی حفر شده است چنانکه اگر پارچه سنگی در آب انداخته شود بعد از بیست پنج ثانیه صدای افتادن آن به گوش میرسد، تعمیر این قلعه و چاه را به کک کهزاد نسبت میدهند، برخی از مَُورخان و محققان فراه (فرادا) را مرکز زرنگیانا یا زرنچ هم میدانند.

حوزهء جنوب غربی افغانستان در روز گاران کهن در نگیانا (زرنچ) و بعدآ سکستانا (سیستان) یاد شده و شهر فراه نظر به موقعیت مهم خود حیثیت مرکز این حوزه را داشته است. نام کهن این حوزه بنابر موجودیت دریاچه ها و غدیر ها که اکنون هامون گفته میشود (هامون سابوری، هامون هلمند، گود زره در نیمروز) زره بوده است چه زره خود ریشه دریه و دریا است، از همین جا است که این حوزه زرنگیانا (زرنچ) نامیده شده است.  و بعد در حدود سده دوم قبل از میلاد وقتی که ساکها از شمال هندوکش به این حوزه مهاجرت کردند این جا ساکستانا ) سیستان خوانده شد. 

مرکز این ولایت، شهر فراه است. شهر فراه از دو محله اصلی به نام یزدی و پشتو تشکیل شده است. گوبا در حدود زمان صفوی شخصی از یزد ایران و شخصی پشتوتبار هر یک قلعه‌ای در محل کنونی فراه بنیاد کردند که هنوز محلات مربوطه به تخلص ایشان نامیده می‌شوند.

ابونصر فارابی از مردم این شهر بود. که در قدیم به این شهر قلعه داوری گفته می شده است. مردم این ولایت به زبانهای های دری و پشتو تکلم می نمایند 

نام ولایت فراه با ظهور ملالی جویا نماینده این ولایت در لویه جرگه قانون اساسی در مطبوعات داخلی و خارجی مطرح شد و سر زبانها افتاد.

در لغتنامهٔ دهخدا آمده: فراه شهری است نزدیک به سبزوار هرات و از آنجاست ابونصر فراهی. طایفه ای از ملوک در آنجا حکمرانی کرده اند که با پادشاهان سیستان قرابت داشته اند. معین الدین [ اسفزاری ] نوشته است که در یک فرسنگی فراه کوهی است که آن را بارندک خوانند و در آن کوه طاقی سنگی است که همیشه از آنجا آب می چکد و مردم بدانجا به زیارت و طلب حاجت میروند.


:::مردم:::

پشتون‌ها ۸۰٪ مردم این منطقه را شامل می‌شوند.تاجیک‌ها یا بهتر بگوییم فارس‌ها نیز ۱۴٪ از مردم را شامل می‌شوند.در حالی که ۵۶-۵۰٪ از مردم زبان مادریشان فارسی است. بلوچ‌ها نیز در جنوب این ولایت ساکن هستند.عده‌ای از ایماق‌ها و هزاره‌ها نیز در این ولایت ساکنند. در اواسط قرن نوزدهم بسیاری از پشتون‌های طایفه ابدالی به این ولایت از طریق قندهار مهاجرت کردند که در میان اقوام فارسی زبان حل شدند.


:::نقاط دیدنی:::

شهر کهنه فراه ، شهر اسفندیار ، کافرقلعه، بارندک ، قلعه پنج جفت گاو ، قلعه چارماس ، قلعه هفت سوراخ برنگک،  قلعه مساو ، مزار سید محمد ، مزار شاه مبارک ، مزار ابونصر فراهی ، مزار سید محمد ، مزار شاه مبارک ، مزار ابونصر فراهی ، مزار شهدای کنسک ، مزار سلطان امیر


:::ریشه نام:::

برگرفته از نام شهر فرادا (به یونانی باستان/لاتین: Phrada)، با پیشینۀ تاریخیِ هزاره اول (پیش از میلاد). فرادا پایتخت ساتراپی زَرَنکه (به یونانی باستان/لاتین: Drangiana/درَنگیانا)، یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان بوده.

-از دوران یورش اسکندر مقدونی (در ۳۳۰ ق.م.) به بعد: Prophthasia/پروفتازیا؛

-از سدۀ اول پیش از میلاد به بعد: Phra/فرا، جزئی از سرزمین هریوه (یونانی باستان/لاتین: Aria) بوده و در مسیر جادۀ زمینی از شام به هند واقع بوده؛

-از دوران ساسانیان تا اکنون: فراه، سنگری مهم در مرزهای شرقی شاهنشاهی ساسانیان شمرده می‌شده و آنطور که از نام فراخکَر-پیروز پیداست، احتمالا توسط پیروز یکم، شاهنشاه ساسانی (شاهنشاهی: ۴۵۹-۴۸۴ میلادی) دوباره آباد شده.


*برای دانلود نقشه ولایت فراه به ادامه مطلب بروید*



ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت فراه , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت فراه ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: بامیان

جمعیت: ۳۴۳,۸۹۲

مساحت: ۱۷,۴۱۴

زبان مردم: فارسی دری با گویش هزارگی

ولسوالی ها:  بامیان، کَهمَرد، پنجاب، سَیغان، شیبَر، وَرَس، یکاولنگ


:::اطلاعات عمومی:::

ولایت بامیان به مرکزیت شهر «بامیان» از ولایت‌های مرکزی کشور افغانستان است. مساحت آن ۱۷٫۴۱۴ کیلومتر مربع و جمعیت آن بر اساس برآوردهای دهه ۱۹۸۰ میلادی، ۳۴۳٬۸۹۲ نفر است.


:::مردم:::

اکثریت ساکنان این ولایت را هزاره‌ها تشکیل می‌دهد که به زبان فارسی و گویش هزارگی صحبت می‌کنند. همراه با هزاره‌ها ، ۱۵٪ تاجیک نیز در این ولایت ساکن هستند.همچنین پشتون‌ها و تاتارها از اقلیتهای قومی این ناحیه هستند.بامیان یکی از ولایات بزرگ هزاره جات است. و همچنین مرکز اصلی فرهنگی هزاره‌ها محسوب می‌شود.

بت‌های معروف بودا که در زمان حکومت طالبان منفجر شدند نیز درمرکز ولایت قرار دارد. این بت‌ها از شهرت جهانی برخوردار هستند و یکی از جاذبه‌های توریستی به شمار می‌آیند.بند امیر واقع در ولسوالی یکاولنگ از دیگر جاذبه‌های توریستی این ولایت به حساب می‌آید که اخیرا از سوی دولت افغانستان به عنوان اثار ملی ثبت شد.

 

:::ولسوالی ورس:::

ولسوالی ورس که در کتابهای ثبت احوال یا شناسنامه ملی بنام (ورث)نیز ثبت شده‌است. این ولسولی در جنوبی‌ترین نقطه ولایت قرار دارد و با ولسولی‌های (ناهور) از ولایت غزنی. ولوسوالی (حصه دوم بهسود) از ولایت میدان وردک.و لسوالی(شهرستان) از ولایت دایکندی هم مرز می‌باشدو در حدود ۱8۰۰۰۰ هزار نفر جمعیت دارد ومطابق احصائیه بکی از موسسات بین‌المللی یکی از عقب مانده‌ترین ولسوالی‌های افغانستان می‌باشد. در سالهای بعد از حکومت طالبان و حضور قوای بین‌المللی در افغانستان کم‌ترین توجه شاید به این ولسوالی شده باشد. مرکز ولسوالی در یکی از دره‌هابنام الشیخجی واقع است.

مرکز ولسوالی بنام (اَلَ شِیغّجی) اگر نوشته شود درست تر بنظر میرسد.گرچه فعلا بنام شهر نو معروف شده است.

میشود از کار های که درسالهای حضور قوای بین المللی درافغانستان, در این ولسوالی انجام شده است این دو کار را یاد کرد. 1. کشیدن سرک از مرکز ولسوالی به طرف شیوقول(سفید غوسفلی ورس) به مسافت 35 کیلومتر. تا روستای ورزنگ که سر مرز ورس با شهرستان دایکندی واقع است. 2. ساختن پل کانکریتی به عرض هفت متر روی دریای هلمند که ولسوالی حصه دوی بهسودرا به ولسوالی ورس از روستای ورزنگ وصل می کند. 

باتکمیل این پل راه اصلی ولسوالی شهرستان دایکندی در زمستان و تابستان از همین مسیر خواهد شد. بجای رفتن به مر کز ولسوالی ورس وپل قوناق. این پل در سال 2006 به پشنهاد ومعین پالسی و پلانگذاری وقت وزارت ترانسپورت وهوانوردی اقای محمد هاشم واعظ زاده که خود از ولسوالی ورس می باشد و موافقت وزیر وقت فوائد عامه دکتور سهراب علی صفری اغاز شد و در سال 2011 تکمیل خواهد شد. این پل نقش بسیار مهمًی در انکشاف مناطق بزرگی از و لسوالی ورس بنام(سفید وسفلی ورس )داشته که قبل از ان بهیچ وجه سرک نرفته بود و مردم که به شهر ها نیامده بودند موتر را ندیده بودند.


:::گذشتهٔ تاریخی:::

در اوستا(یشتها، ص ۱۰۰) و همچنان در بندهشن) در زبان پهلوی به شکل بامیگان آمده‌است. مجسمه‌های بودا که بلندترین مجسمه‌های جهان محسوب می‌گردید از یادگارهای دینی دورهٔ کانیشکا از امپراتوران کوشانی به حساب می‌آید. هیوان تسنگ زایر چینی در سالهای ۶۰۰ قبل از میلاد از آن ناحیه گذشته‌است از بتهای بامیان چنین یاد می‌کند که اشعهٔ زرین از آن می‌تابد و احجار قیمتی و زیور آلاتش چشم را خیره می‌سازد.

در دورهٔ اسلامی بامیان یکی از شهرهای مهم و آباد خراسان و مرکز شیران بامیان محسوب می‌شود.اما در قرن هفتم هجری بر اثر حملهٔ مغول همانند اکثر شهرهای خراسان به خاک یکسان می‌گردد. جوینی می‌گوید:

«و به بامیان رسیدند ارباب آن از باب مخاصمت و مقاومت در می‌آمدند... ناگاه از شست قضا که نای کلی آن قوم بود تیر چرخی که مهلت نداد از شهر بیرون آمد به یک پسر جغتای رسید که محبوبترین احفاد چنگیز خان بود»


:::جاذبه های توریستی:::

بامیان یکی از شهرهای کهن و تاریخی افغانستان امروزی محسوب می‌گردد. 

 

:::بت بامیان:::

وجود پیکره‌های تخریب شده بامیان، شهر غلغله، شهر ضحاک و بند امیر این شهرها به یکی از مراکز مهم توریستی افغانستان تبدیل نموده بود.این پیکره های عظیم بودا در مارس ۲۰۰۱ توسط حکومت طالبان منفجر شدند. پیکارجویان طالبان قصد داشتند با تخریب یادبودهای بوداییسم ، "آثار شرک" را در منطقه از بین ببرند.


:::بت های بودا:::

تندیس‌های بودا در بامیان تندیس‌های بزرگی بودند که در دل کوه در استان بامیان افغانستان ساخته شده بودند. این مجسمه‌های عظیم ایستاده و سایر مجسمه‌های خرد و بزرگ دوره کوشانی‌ها معمولاً به عنوان «بتهای بامیان» در زبان همه مشهور بود. مجسمه ۵۵ متری بامیان بزرگ‌ترین هیکل بودای دنیا و بلندترین مجسمه سنگی جهان بود. این سازه‌های گرانبهای افغانستان که شهرت جهانی داشت در رژیم طالبان بکلی تخریب گردیداما در سال های اخیر اقدامات خوبی برای بازسازی آنها شروع شده است بت بزرگ بنام صلصال و بت کوچک‌تر بنام شمامه بوده است.


:::شهر غلغله:::

شهری كه یك زمان شهرت بسزایی آن شرق و غرب را به خود متوجه گردانیده بود و در برابر نیرومند ترین و خشمگین ترین متهاجمین مقاومت و مجادلت همی كرد مخرو به های شهر غلغله در گردو نواحی بالا حصار در میان مزارع و كشت زارها به طرف دهكده سید آباد كم و بیش باقی مانده است .

شهر غلغله طوری كه تاریخ حكایت می كند به گمان غالب بعد از به میان آمدن سلطنت شنسبانیه غوری به دست سلطان علاءالدین جهان سوز و در زمان سلطنت نخستین امیر شنسبانی ملك فخر الدین برادر افخم جهان سوز به میان آمده است .

باشندگان این شهر در بین قرن شش و اوایل قرن هفت هجری در سموچ و آبادی های مستحكمی كه اباره ها برجهایی كه از خشت خام و پخته و سنگ اعمار شده بود زندگانی می كردند بعد از این كه علاءالدین محمد خوارزم شاه بین سال های 607و 611 هجری اردوی غوری وغزنوی را در هم شكست پسرش جلاالدین در شهر غلغله مركزیتی قایم كرد و برای مدتی با شهرت جلال تام حكم روایی نمود شكوه وقدرت آن رقیبان اش را بران داشت تا بر شكست و كوبیدن او از هیچ گونه تدابیر واقدامی دریغ نكنند زمان قدرت این حكم روای فاتح بود كه هجوم وحشت ناك چنگیز از صفحات شمال بر جنوب هندوكش سرایت كرد .

چنگیز از راه دره شكاری وارد این سرزمین شده در شهر ضحاك كه آثار خرابه های آن را در هفده كیلومتری قبل از بامیان در نقطه نقاط آب های بامیان و كالود در نقاط مرتقع كوه سرخ قرار دارد. و جنگ میان مهاجمین چنگیز و امپراتور شهر در گرفت درین زدو خورد موتی جن پسر جغته نواسه چنگیز به قتل رسید از دیدن این منظره خشم چنگیز به جوش آمده سوگند یاد كرد كه آن قدر قتل و قتال درین شهر بنماید كه حتی برای انسان وحیوان امان زندگانی ندهد شهر غلغله بعد از مقاومت بسیار شدید در سال 618 ه ق مطابق 1322 مسیحی به خاك یكسان شده فاتح مغل آن طوری كه تصمیم گرفته بود شهر را آتش زد و مردم در میان شعله های آتش جان دادند وگروهی كه از شعله های بی رحم آتش نجات یافتند از دم تیغ خلاصی نیافتند و بالاخره حصار آزادگان و كانون علم و فضل پادشاهان علم دوتس ادب پرور شنسب های غوری خوارزمشاهی را شهر مغضوب لقب دادند .

به طرف جنوب شرق خرابه های بالا حصار شهر غلغله در داخل دهكده سید آباد بدنه قلعه مستطیل شكل با دیوارهای بلند موجود است كه در نزد اهالی به قلعه دختر معروف می باشد داستانهای محلی این قلعه را مربوط به دختر جلاالدین منكبرنی پادشاه خوارزمشاهی می دانند چنگیز حصار محكم شهر غلغله را گرفت نمی توانست و مدتی لشكر مغلی در اطراف حصار سر گردان ماندند وحیران بودند كه به چه ترتیب و وسیله حصار را بگشایند و به مجادله جهت اشغال بپردازند تا این كه بالاخره این دختر ناز پرور خیانت كرده و نامه برای مهاجمین نوشت و نامه را با پیكان تیر در صف مهاجمین انداخت و به آن ها فهماند كه فتح این قلعه مشكل است تازمانی كه سر چشمه آبی را كه در داخل حصار می آید و مدافعین شهر از آن استفاده و رفع تشنگی می كند بسته نشود فتح نصیب مهاجمین مغلی نخواهد بود لذا سر چشمه ای را كه در دره كالو است با نمد تخته سنگ های نمك مدود شود و سپاه مغل به این دستور سر چشمه آب را بستند و بدین ترتیب راه فتح قلعه را یافتند وآن را گشودند و اما در مقابل دختر ناعاقبت اندیش نیز فعل زود ثمره این همكاری خود را با اردوی دشمن چشید و توسط سپاه مغل به وضع فلاكت باری كشته شد.


:::شهر ضحاك:::

نام محلیست كه به فاصله 17 كیلو متری شرق كه بین 67 درجه 58 دقیقه 13 ثانیه طول البلد شرقی و 34 درجه 29 دقیقه و 34 ثانیه عرض البلد شمالی واقع است در نقطه اتصال آب های بامیان یا آب دره گالوروی پوزه های بلند و سرخ كوه برج ها دیوارها و بقایا قلعه به نظر می خورد كه یكی از مستحكم ترین قلعه های جنگی بوده قسمتی از برج هایی كه رخ به طرف دره گالوا است به نام شهر تریمان هم شهرت دارد .

در دوره شنسبانی های غوری در این جا حصار مستحكمی ساخته شده بود كه مقاوت آن در مقابل چنگیز خاطره فراموش ناشدنی به یادگار مانده است چنان چه موتی جن نواسه چنگیز در سال 628 ه 1222 م در همین جا كشته شد .


:::شهر سر خشك:::

به فاصله 4 كیلو متر دورتر از دره شكاری در سواحل چپ آب های بامیان بر فراز پوزه بسیار بلند كوه دیوارهای یك حصار خرابه كه شكل قلعه را دارد قرار دارد واقع واز نظر استحكام و موقعیت سوق الجیشی اهمیت بسزایی داشت این حصار مانند شهر غلغله و ضحاك آبادی های به شكل سموچ و عماراتی از خشت خام نیز از خود به یادگار مانده است.

كه یك تیغه كوه را به هم وصل كرده است .

1- خرابه های اصل شهر كه مسجد و بعضی عمارات آن هنوز باقی مانده است .

2- ارگ یا بالاحصار كه بر فراز خصص سلنی دره و اراضی هم جوار واقع است .

دورادور شهر و حصار دیوارهای ضخیم و برج های مدور دیده می شود كه همه از گل وسنگ ساخته شده این حصار هم در اثر هجوم مغل در نیمه اول قرن هفت هجری ویران شده است .


:::ریشه نام:::

برگرفته از نام پارسی میانه بامیکان (در بُنْدَهِشْن).

- در منابع چینی قدیم: Fan-yan ،Fang-yan و Fan-yen-na، از سدۀ پنجم میلادی به بعد.


*برای دانلود نقشه ولایت بامیان به ادامه مطلب بروید*




ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت بامیان , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت بامیان ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: مزار شریف

جمعیت: ۱٬۱۲۳,۹۴۸

مساحت: ۱۶,۸۴۰

زبان مردم: فارسی دری

ولسوالی ها:  بلخ، چارپولَک، چارکُنت، چَمتال، خَلَم، دولت‌آباد، دِهدادی، زاری، شورتپه، شولگره، کَشنده، کُلدار، مارمَل، مزار شریف، گذرگاهِ نور


:::اطلاعات عمومی:::

فعلا شهر مزار شریف مرکز ولایت بلخ بوده و در ۲۵ کیلومتری غربی این ولایت ولسوالی (شهرستان) بلخ زادگاه بزرگ مرد عرفان و اندیشه اسلامی حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی قرار دارد. درین شهرستان دهی به نام پدر مولانای بزرگ قراردارد که بهاءالدینش خوانند و در ۵ کیلومتری شمال شرق ولسوالی بلخ قرار دارد. نام این ده در سیاست پشتوسازی حکومت به "شپوله" تغییر یافته است. 

بلخ ولایت تاریخی ، متمدن و معروف افغانستان است . اثار و ابدات تاریخی آن به عظمت این ولایت افزوده است . بلخ در اثر تهاجم وحملات وحشیانه 22 بار اشغال وتخریب گردیده و چندین مرتبه نفوس بلخ قتل عام گردیده و سوختانده شده .


:::پیشینه تاریخی بلخ:::

بلخ  تا زمان آغاز ویرانی خویش بدست اعراب  متجاوز  در زمان خلافت عثمان بن عفان ،خاستگاه  خرد و تمدن بوده است و مرکز شاهان و فروهیدگان . دقیقی بلخی ،  به بلخ صفت {گزین} قایل می شود . گزین معنی برگزیده ، پسندیده شده و انتخاب شده را می دهد. برگزیدگی بلخ بنا به روایت اوستا و ویدی از سوی اهورامزدا  یعنی خداوند است .

بگونه ای که  در اوستا بلخ را (بخدیم سریر ام) یعنی { بلخ زیبا} و در ادب پهلوی  بلخ بامیک آمده است یعنی { بلخ درخشان}، فرخی سیستانی بلخ بامی می گوید و مسعودی در مروج الذهب  بلخ را بلخ الحسنا می ستاید. و چنانکه الهامهء مفتاح  مینویسد اعراب در دوره پیش از اسلام بلخ را( معشوقه) نام نهاده بودند. سید ابوالقاسم سمرقندی در کتاب تاریخ بلخ این مادر شهر را چنین وصف می کند: بلخ در اول وضع برخ بوده است و برخ بهره و نصیب باشد ، و بامی منسوب بود به بام و بام مکان مرتفع باشد . یعنی مملکت و پادشاهی بلخ از رفیع ترین انحاء ملک است .

مسعودی در مروج الذهب از بلخ چنین یاد می نماید: هفت خانه در مقابل بیت الحرام شناخته شده که خانهء چهارم ، نو بهار است که منوچهر در بلخ  به نام (ماه) بنا کرد.

اعراب که بلخ به وسیله آنان ویران شده است گاهی نتوانستند حقایقی  را در مورد بلخ بیان نکند، و شاید خواسته یا نا خواسته بر رد باور های تازیان بعد از اسلام می پردازند . مثلأ در باره بانی بلخ واعظ بلخی از قول ابوذر غفاری نقل می کند که: دو شهر اند که جبرئیل بر پر مبارک خویش بر دارد ، آن شهر ها را با اهالی وی ، و این دو شهر را به بیت المقدس بر ساند . و آن دو شهر یکی به مشرق است و دیگری به مغرب است ، آنکه به مغرب است طرابلس است ، و آنکه به مشرق است ، شهر بلخ است .

واعظ بلخی که در قرن هشت هجری می زیسته در کتاب فضایل بلخ می نویسد : و گویند که شهربلخ بنا کردهء قابیل کشنده هابیل  است  و مرقد و مشهد هابیل در موضعی است که آن را میدان گشتاسب می خوانند  که اگر شرف و بزرگی تربت پاک او نبود، صاعقهء عذاب از دیر باز بر این شهر نازل می گشت ، و لیکن خداوند اِن شهر را به برکت آن روضه بزرگ از بلا دفع می گرداند.

به اتفاق ارباب تواریخ ، اول کسی که پادشاهی کرد و آئین شاهی به جهان آورد ، کیمرث بود و مغان گویند  او آدم است و گویند بنیاد شهر ساختن ، او نهاد  و شهر بنا کرد ، هزار سال بزیست و در حیات خود پادشاهی به نبیره خود هوشنگ پسر سیامک داد که پادشاهی عادل بود و عجم گویند که پیغمبر بود . از سنگ ، آهن بیرون آورد و سلاح ساخت و طریق زهد داشت . در حالت سجود دیوان او را هلاک کردند. طهمورث پسر او آن دیوان را هلاک کرد و در مقام ایشان شهری ساخت ،  گویند آن شهر بلخ است.

در لغت نامه دهخدا آمده است که: بلخ شهری بزرگ است [به خراسان] و خرم و مستقر خسروان بوده است اندر قدیم، و اندر وی بناهای خسروان است با نقشها و کارکردهای عجیب و ویران گشته. آن را نوبهار خوانند و جای بازرگانان است و جائی بسیار نعمت است و آبادان، و بارکدهٔ هندوستان است و او را رودیست بزرگ از حدود بامیان برود، و به نزدیک بلخ به دوازده قسم گردد و به شهر فرود آید، و همه اندر کشت و برز روستاهای او بکار شود، و از آنجا ترنج و نارنج و نیشکر و نیلوفر خیزد، و او را شهرستانی است با بارهٔ محکم و اندر ربض او بازارهای بسیار است. نام شهری است مشهور از خراسان و آن از شهرهای قدیم است و همچو استخر فارس و آنرا قبّةالاسلام خوانند ولقب آن بامی است، گویند برامکه از آنجا بوده‌اند. شهری است مشهور که از بناهای سلاطین قدیم عجم بوده و سالها لهراسب و گشتاسب در آنجا زیستند و در آنجا آتشکده ساخته بوده‌اند. و آن را نوبهار خوانده‌اند. و همچنان که مرو را مرو شاهیجان گویند آنرا بلخ بامیان گفتند. بلخ را دوازده نهر بوده است و هر نهری رستاقی، و از جملهٔ دوازده نهر یا رستاق، نهر غربنکی است که قریهٔ شامستیان مولد ابوزیدبلخی احمدبن سهل بدانجا است.

مردم بلخ تا زمان مؤلف ذخیرهٔ خوارزمشاهی (نیمهٔ اول قرن ششم هجری) به فارسی تکلم می‌کرده‌اند. رجوع به ریش بلخی و پشه گزیدگی در ذخیرهٔ خوارزمشاهی‌شود. شهری است مشهور در خراسان، و در کتاب ملحمة منسوب به بطلمیوس چنین آمده است: طول بلخ یکصد و پانزده درجه و عرض آن سی و هفت درجه است و آن از اقلیم پنجم می‌باشد. طالع آن بیست و یک درجه از عقرب زیر سیزده درجه از سرطان، و در مقابل آن مثل آنست از جدی، و بیت ملک آن مثل آنست از حمل، و عاقبت آن مثل آن است از سرطان. و آن را در اقلیم پنجم دانند، و اولین سازندهٔ آن را لهراسب شاه نوشته‌اند. و برخی سازندهٔ آن را اسکندر دانند و گویند در قدیم اسکندریه نامیده می‌شد. بلخ تا ترمذ دوازده فرسخ فاصله دارد و رود جیحون را نهر بلخ نیز نامیده‌اند. بلخ را احنف بن قیس از جانب عبداﷲ بن عامر بن کریز، در عهد عثمان بن عفان فتح کرد.

در قدیم ایالت معروف و بزرگی بوده در خراسان، بر سر راه خراسان به ماوراءالنهر. اکنون شهری کوچک است که تقریباً دوازده هزار تن جمعیت دارد و در شمال افغانستان واقع است، و قسمتی از آن ایالت جزو خاک افغانستان و قسمت دیگر جزو ترکستان شوروی می‌باشد. (فرهنگ فارسی معین). و آن را باختر یا باختریش نیز می‌نامیدند. رجوع به باختر و باختریش شود. دهکده‌ایست در دل افغانستان حالیه که در ایام باستانی و در قرون وسطی شهری مهم و مرکز ناحیهٔ بلخ (مطابق باکتریا) و بر رود بلخ که اکنون خشک است واقع بود.

در زمانهای پیش از اسلام بلخ از مراکز دین بودائی و محل معبد معروف نوبهار بود، و در دین زردشتی نیز اهمیّت داشت. اولین حملهٔ مسلمانان به بلخ در سال ۳٢ هَ. ق. بسرکردگی احنف بن قیس بود. در سال ٤۳ هَ. ق. دگر بار بتصرف مسلمانان درآمد ولی در زمان قتیبة بن مسلم (متوفی بسال ٩۶ هَ. ق.) بود که کاملاً مقهور آنان شد. در سال ۱۱٨ هَ. ق. اسدبن عبداﷲ قسری کرسی خراسان را از مرو به بلخ منتقل کرد و این شهر رونق یافت. در سال ٢۵۶ هَ. ق. این شهر بتصرف یعقوب لیث صفاری درآمد. در سال ٢٨٧ هَ. ق. عمرولیث صفاری نزدیک بلخ مغلوب اسماعیل بن احمد سامانی شد و بقتل رسید و بلخ تحت حکومت سامانی درآمد. در سال ٤۵۱ هَ. ق. سلجوقیان تصرفش کردند و در سال ۵۵۰ هَ. ق. بدست ترکان غز ویران شد. در سال ۶۱٧ هَ. ق. با وجود اینکه بلخ تسلیم چنگیز مغول شد، مغولان آن را ویران کردند و مردمش را قتل عام نمودند. در دورهٔ تیموریان تا اندازه‌ای شکوه گذشته را بازیافت ولی پس از بنای مزارشریف در بیست کیلومتری آن، بلخ روبه انحطاط گذاشت. در اواسط قرن هیجدهم میلادی بلخ بتصرف افاغنه افتاد و از سال ۱٨٤۱ م. در تصرف آنها مانده است . خرابه‌های بلخ قدیم اکنون ناحیهٔ وسیعی را اشغال کرده است.

از بلخ تا به ری سیصد و پنجاه فرسنگ حساب کردم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۳). از بلخ تا میافارقین، ... پانصد و پنجاه و دو فرسنگ بود. (سفرنامه ص ٨). از بلخ تا بیت‌المقدس هشتصدوهفتادوشش فرسنگ است. (سفرنامه ص ٢٤). تا همه لشکرهای ایران به دشت شاه ستون از اعمال بلخ جمع آیند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ٤۵). و خرزاسف هزیمت شد و وشتاسف پیروز باز بلخ آمد. (فارسنامه ص ۵۱). و پارس دارالملک اصلی بود و بلخ و مداین هم بر آن قاعده دارالمک اصلی بودی. (فارسنامه ص ٩٨).


:::مزار شریف:::

مرکز ولایت بلخ در شمال افغانستان‌ موقیعت داشته و از جمله پنج شهر عمده افغانستان ( کابل، هرات ،قندهار و جلال آباد ) میباشد.

این شهر را برای آن مزار شریف می‌خوانند که به عقیدهٔ اهالی آن، علی، امام اول شیعیان، در این شهر مدفون است. مزار شریف تقریباً در ده کیلومتری شرق شهر باستانی بلخ است.

در عصر شاهرخ شاه تیموری، به همت همسرش گوهرشاد بیگم، در این شهر مزار بزرگی تعمیر گشت که هنوز هم پابرجا است. در این مزار کتابی است به نام تاریخچهٔ روضهٔ شریف که در آن آمده است که این محل، مزار علی است. همچنان بر روی یکی از دروازه‌های شهر(برروی دروازه ورودی جنوبی این مزار ) شعری از عبدالرحمن جامی حک شده، که چنین است: «گویند که مرتضی علی در نجف است / در بلخ بیا ببین چه بیت الشرف است / جامی نه عدن گوی و نه بین الجبلین / خورشید یکی و نور او هر طرف است.

همچنان هر سال در نوروز در مزار شریف جشن بر پا می‌شود، که به نام میله گل سرخ مشهور است. و این جشن 40 روز دوام می‌کند. مزار شهر زیبای است همه ساله مردم از تمام افغانستان در ایام سال نو به این شهر میایند و سال نو را جشن میگیرند و با بر افراشتن ژنده (پرچم) روضه شریف سال نو راآغاز می‌کنند. مزارشریف 425 کیلومتر از کابل فاصله دارد .


:::شعر هایی در وصف ولایت بلخ:::


دقیقی:

به بلخ گزین شـد بدان نوبهـار

که یــزدان پرســتان آن روزگار

مر آن خانه را داشتندی چنان

که مر مکه را تازیان این زمان


فردوسی:

ز پیش پدر گیو شد تا به بلخ

گــرفته بیاد آن سخنهای تلخ

فرخی:

نوبهار بلخ را در چشم من قیمت نماند

تا بهـار گوزگانان پیـش من بگشـاد بار


ناصر خسرو:

حکمـت را خانه بـود بلخ و کنـون

خانه‌اش ویران ز بخت وارون شد

منسوب به خیام:

چـون می‌گذرد عمـر چه بغداد و چه بلـخ

پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ


انوری:

چــار شـهـرســــت خــراســــان را بــر چــار طــــرف

که وسطشان به مسافت کم صد در صد نیست ...

بــلـــخ را عـیـــب اگر چــــنــد بـــه اوبــــاش کــــنند

بـر هر بیخـردی نیســت که صــد بخــرد نیســت ...

مـــرو شــــهـریســــت بترتیـــب و همـــه چیـــز درو

جـد و هزلـش متسـاوی و هـری هم بد نیســت ... 

حبـــذا شــــهـر نشــــابــور کـه در مــــلک خــــدای

گر بهشـت اسـت همینسـت و گـرنه خـود نیسـت


خاقانی:

عاقـلان دیــدند آب عــز شــروان خاک ذل

بر هری و بلخ و مرو شاهجان افشانده‌اند


جان نقش بلخ گیرد و دل قلب مرو گردد

آن روز کــز در تــو نســیم هــری نــدارم

گرد نشابور و بلخ رزمگهت را خیول

بر در مـرو و هــری بارگهـت را خیـم

امثال و حکم دهخدا:

این نگر آن حکم باشگونهٔ بلخ است

آری بـلخ اســـت روسـتای سپاهان

گـنــه کــــــرد در بــلـــــخ آهنــگـــری

به شـشـتر زدنــد گـــردن مســگری


:::ریشه نام:::

احتمالا برگرفته از نام باخدری/Bāxdrī، نام کهن رودخانه بلخاب (به یونانی باستان/لاتین: Bactrus).)

- به زبان اوستایی: باخذی/Bāxδī، در بخش‌های ۶ و ۷ فرگرد یکم از وندیداد اوستا در عبارت Bāxδīm srīrąm ərəδβō.drafšąm به‌معنای "بلخ زیبا با درفش‌های برافراشته" آمده‌است؛

- به زبان پارسی باستان: باختریش/Bāxtriš، در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی؛

- به زبان یونانی: بَکتریانه/Βακτριανή (نام سرزمین باختر)؛ نام شهر بلخ: بَکترا/Βάκτρα؛

- به زبان لاتین: بَکتریانا/Bactriana یا بطور اختصار بَکتریا/Bactria.


*برای دانلود نقشه ولایت بلخ به ادامه مطلب بروید*



ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت بلخ , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت بلخ ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390

مرکز: فیض آباد

جمعیت: 819,396

مساحت: 47,403

زبان مردم: فارسی دری، زبان‌های پامیری

ولسوالی ها: اَرغَنج‌خواه، اَرگو، اِشکاشِم، بهارک، تَگاب (کِشِمِ بالا)، تیشکان، جُرم، خاش، خواهان، دَرایِم، درواز بالا (نِسَی)، درواز پایین (مایمَی)، راغستان، زیباک، شِغنان، شِکی، شهدا، شهر بزرگ، فیض‌آباد، کُران و مُنجان، کِشِم، کوف‌آب، کوهستان، وَخان، وَردوج، یاوان، یفتلِ پایین، یَمگان (گیروان)


:::اطلاعات عمومی:::

ولایت (استان) بَدَخشان یکی از ولایت‌ها(استان‌ها)ی کشور افغانستان است. بدخشان در شعرهای شاعران به کیفیت لعل خویش معروف بوده‌است. بدخشان در شمال شرقی افغانستان واقع است. این استان در سال ۱۸۹۶ میان دو امپراتوری بزرگ (روسیه تزاری و بریتانیا) به دو بخش تقسیم گردید. یک بخش این استان تحت نام بدخشان روسیه و بعداً منطقه خودگردان کوهستانی بدخشان شوروی با مرکزیت شهر خاروغ به روسیه تعلق گرفت، و بخش دوم با مرکزیت شهر فیض‌آباد به امارت افغانستان پیوست. روسیه و انگلیس آمودریا (جیحون) را به عنوان مرز طبیعی پذیرفته و توسط ستونهای مرزی نشانه‌گذاری شد. در سال ۱۹۱۷ بعد از پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه بدخشان روسیه به شوروی در تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تعلق گرفت.


:::فرهنگ و نژاد:::

مساحت بدخشان افغانستان ۴۷٬۴۰۳ کیلومتر مربع بوده و جمیعت آن بالغ بر ۸۷۴٬8۰۰ نفر است، اکثریت باشندگان این استان را تاجیکان تشکیل داده و به زبان فارسی حرف می‌زنند.در بدخشان زبانهای دیگری به نام زبانهای پامیری (از خانواده زبانهای ایرانی شرقی) هنوز زنده هستند، و مردم به آنها تکلم می‌نمایند.همچنین گروهی نیز به زبان قرقیزی صحبت می‌کنند.همچنین گروهی از پشتون‌ها و ازبک‌های کوچ نشین و نیمه کوچ نشین نیز که از بعد از طی سافت‌های طولانی به اینجا مهاجرت کرده‌اند نیز در این ولایت ساکن هستند.عده کمی از مسلمانان روسی نیز بعد از جنگ شوروی و افغانستان در دهه ۸۰ میلادی نیز در این ولایت ساکن شده‌اند. دین اکثریت مردم مسلمان سنی است بجز عده‌ای از پامیری زبانان که پیرو شیعه اسماعیلی هستند.


:::جغرافیای طبیعی:::

بدخشان دارای کوههای بلند و رودخانه‌های خروشان است، فراورده‌های عمده این استان گندم، جو، جودر (گندم سیاه)، جواری (ذرت)، و ارزن است، از جمله میوه‌های این استان توت و چارمغز (گردو)، زردآلو، آلوبالو و سیب آن مشهور است.سیب بهارک و چارمغز سرغیلان درین ولایت از شهرت خوبی برخوردار است. بدخشان به داشتن معادن لعل، لاجورد، زمرد، فیروزه و طلای خویش دارای شهرت است. عمده‌ترین مخزنهای طبیعی آن، در یمگان لاجورد به حجم سه صدکیلومتر طول و ۴۷ کیلومتر عرض، و معدن لعل در سرغیلان که ازان به علت عدم مشخص بودن محل آن استفاده صورت نمی‌گیرد، می‌باشد. در نتیجه برسیهای که اخیراً در مورد نفت در افغانستان صورت گرفته‌است، این استان را دارای زخایر بزرگی نفتی تثبیت نموده‌اند. این استان با جمهورهای تاجیکستان، پاکستان و استان سینکیانگ جمهوری مردم چین دارای مرز مشترک است.

کوه‌های مهم این استان خواجه‌محمد، کمالنگ، جلغر هزارچشمه و سفیدخرس نام دارند. رودخانه‌های مهم آن عبارت‌اند از رود کوکچه، واخان، انجمن، وردوج، تگاب، تنگی شیوا، پامیر، جرم، خستک ، جوخان چاهیل در سرغیلان، آغرده در غارسپان، غوری‌سنگ، درواز، راغ.ولایت بدخشان ۵۳ فیصد منابع آبی افغانستان را داراست.

بلندترین قلهِ کوه‌های هندوکش در خاک افغانستان بنام «نوشاخ» درین ولایت قرار دارد.پامیر که به نام بام دنیا معروف است، درین استان موقیعیت دارد.

دریاچه (در فارسی افغانستان جهیل)‌های آن شیوا، سرغیلان زرقل و چقمقین نام دارند.

بدخشان؛ در همهٔ متون ادبی جهان و بویژه فارسی کهن، نسبت شهرت لعلش جایگاه ویژه داشته‌است و ادیبان و شعرا آن را در پهلوی عقیق یمن مثال زده‌اند.


:::اماکن تاریخی:::

از اماکن تاریخی آن می‌توان از ویرانه‌های بهارک (که در حاشیه شهر تاریخی بهارستان و لان شی آباد شده‌است)، اشکاشم و توپخانه زیباک و مقبره ناصر خسرو نام برد.


:::بزرگان بدخشان:::

بدخشان از جمله ولایات افغانستان است که بیشترین قشر تحصیل کرده را در طول تاریخ داشته است. شخصیت های نامور دانش، امثال، مرزا عبدالقادر بیدل، ابوالحسن البدخش، مولانا شاه جی بدخشی، مولانا عبدالله بدخشی، جمشید خان شعله، مولانا غیاثی، صائب راغی، مصرع راغی، مولانا زیرک درایمی، و صدها دانشمند و فرهیختهء علوم اسلامی دیگر در گذشته و حال از بدخشان هستند. شخصیت های سیاسی بدخشان؛ شاه ولی خان دروازی مشاور و جانشین امان الله خان، طاهر بدخشی، استاد برهان الدین ربانی رهبر جهاد و دیگر سیاستمداران بدخشان قابل ذکر اند. بدخشان امروز هم دارای بزرگترین شخصیت های علمی، سیاسی، نویسندگان، مولفان و شاعران است که می توان از جمله از اشخاص ذیل نام برد: استاد نعمت الله شهرانی، استاد محمد موسی توانا، استاد بیان، داکتر قاری محمد ایاز، استاد محمد نظیف شهرانی، استاد محمد میرویس غیاثی، قاضی عبدالحق عتید، استاد عبدالباری ابراهیمی، استاد داد محمد خاشی، و دیگران... 

بدخشان در شعر و ادبیات در طول تاریخ و حتی امروز سر آمد روزگار است. مولانا نائل کشمی، عبدالودود نائل لاجوردین شهری، سودا، یزدان یار، واصل لطیفی، غفران بدخشی، داکتر صبغت الله خاکساری، و... از جمله شعرای معاصر هستند و صدها شاعر دیگر... یگانه طنز نویسی مشهور افغانستان «نجیب الله دهزاد» از بدخشان است. در طول هشت دهه آخر همهء قوانین اساسی افغانستان در چند دوره، تحت اشراف یک بدخشی تدوین شده است؛ شاه محمد ولی خان دروازی، عبدالله یفتلی، نعمت الله شهرانی و... بزرگترین متن روحانی تصوفی «مکتوبات امام ربانی مجدد الف الثانی» توسط دو نفر علمای بدخشان به رشتهء تحریر در آمده است. بدخشان؛ در همهء متون ادبی جهان و بویژه فارسی کهن، نسبت شهرت لعلش جایگاه ویژه داشته است و ادیبان و شعرا آن را در پهلوی عقیق یمن مثال زده اند.


:::شهدا:::

ولسوالی شهدا یکی از ولسوالیهای معروف ولایت بدخشان افغانستان می‌باشد. این ولسوالی در سال ۱۹۹۴ در زمان زمامداری پروفیسور برهان الدین ربانی، رئیس جمهور اسبق افغانستان از ولسوالی بهارک این ولایت جدا و منحیث یک واحد اداری مستقل عرض اندام نمود. اولین ولسوال شهدا آقای سیدکبیر احمد متوکل، معروف به ملا سیدکبیر متوکل که از جمله شعرای نامور محل نیز می‌باشد، بوده و به مدت چندین سال افای وظیفه نموده‌است.

این ولسوالی متشکل از دو منطقه بنام زردیب و سرغیلان تشکیل یافته که در میان دو کوه کشیده از سلسله کوهای هندوکش شرقی اخذ موقیعت نموده‌است. مردم محل همه به زبان دری-فارسی صحبت نموده از لحاظ تباری تاجک و مسلمان میباشند. بافت قبیله ئی این محل بسیار محکم بوده و در حقیقت همه مروبوط به یک خانواده وسیع میباشند. ولسوالی شهدا از سرسبزترین منطقه در ولایت بدخشان بوده که دارای درختان سرکشیده از چارمغز، توت، بادام، سیب و انواع میوه جات می‌باشد که بیشتر فراورده‌های صنعت باغداری آن از اقلام تجارتی و صادراتی خوبی افغانستان محسوب می‌گردد.

مردم این ولسوالی بیشتر به شغل کشاورزی و دامداری سروکار داشته و تجارتهای کوچک (Small Business) درین منطقه در حال شکل گیری است. این محل در مدت وجود خود بحیث یک محل قابل سکونت، توانسته‌است افراد نخبه خوبی به جامعه تقدیم نماید که درین میان شعرا، روشنفکران و دانشمندان ورزیده داشته‌است. عبد القدیر فطرت (رئیس کل بانک مرکزی افغانستان در دو دوره جریان نقلاب و دوران بعد از نقلاب) و علام الدین (سفیر کبیر افغانستان در ازبکستان و سایر کشورها) و همچنان دیگر افراد نخبه و روشنفکر داشته‌است.

از شعرای معروف آن می‌توان متوکل، غلام حیدرخان وغیره را نام برد. دریای که درین ولسوالی جاری است، از معاونین عمده دریای کوکچه بشمار رفته و آب زلال آن درتمام این ولایت زبانزد همه‌است. مالی شرین و بدون استخوان آن کاملاً استثنائی بوده و محل تفریحگاه برای سیاحان می‌باشد.

ولسوالی فیض‌آباد مرکز ولایت بدخشان افغانستان است.


:::فیض آباد:::

فیض آباد سرزمینی بولایتی و تاریخی، مستور از ناهمواری ها، دورافتاده و صعب العبور است. این شهر در بخشی از دره کوکجه قرار دارد.

به دستور امیر ازبک در سال ۱۸۲۷ میلادی شهر کندوز با خاک یکسان شد بطوری که تا مدتی «جُرْم» مرکز ولایت بدخشان بود. در سال ۳۹/۱۸۳۸ میلادی بازسازی فیض آباد شروع شد و مرکز تجارت در سرتاسر بدخشان گردید. از جای های تاریخی می‌توان به مجسمه‌هایی که در ماه قبل به کابل آورده شده اشاره کرد.

 به این علت فیض‌آباد میگویند که مدتی چند خرقه مبارک در این شهر بود که حالا در شهرقندهار است.


:::ریشه نام:::

برگرفته از لقب رسمی ساسانی بِدَخش یا بَدَخش؛ پَهلَویِ bythš در سنگ‌نوشته‌های اشکانی؛ bthšy در سنگ‌نوشته‌های پارسی میانه؛ bidix, pitiaxou/pituaxou در زبان یونانی؛ bdeašx به زبان ارمنی؛ pəṭaḥšā یا afṭaḥšā به زبان سریانی، برگرفته از ریشۀ عربی مُفَتِّش ، به‌معنای جوینده. این واژه می‌تواند معنای اصلی ریشۀ واژۀ pati-axša نیز باشد.

بدخشان از نخستین دوره‌های روزگار باستان به بعد منبع لاجورد بوده و معادن یاقوت آن نیز شهرت داشته‌اند. واژۀ فرانسوی "balais" و انگلیسی "balas" که نام گونه‌ای از یاقوت بوده ریشه در همین واژۀ بدخش دارد که در برخی از زبان‌های ایرانی شرقی، حرف d به حرف l تبدیل شده‌است.

به گفته برخی از پژوهشگران، نام ارمنی سرزمین قفقازی Bałasakan نیز احتمالا با بدخشان همخوانی دارد؛ اما این نام در سنگ‌نوشته‌های ساسانی در کعبه زرتشت بصورت بلاسَکان آمده‌است.

پسوند -‍ان اشاره دارد به کشوری که مقام علی‌رتبۀ بدخش به آن تعلق داشته یا در آنجا گمارده می‌شده. (همانند نام‌هایی چون آذربایجان، اصفهان، کرمانشاهان، تهران و غیره.)

- نام بدخشان نخستین بار در یک منبع چینی از سدۀ هفتم میلادی بصورت Po-to-chang-na یاد شد.



*برای دانلود نقشه ولایت بدخشان به ادامه مطلب بروید*



ادامه مطلب

:: مرتبط با: تاریخ و جغرافیا ,
:: برچسب‌ها: ولایات افغانستان , استان های افغانستان , ولایت بدخشان , همه چیز درباره افغانستان , افغانستان وطنم , afqani.mihanblog.com , نقشه ولایت های افغانستان , نقشه ولایت بدخشان ,
ن : محمد رحمانی
ت : چهارشنبه 24 فروردین 1390
 

 


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.